• وبلاگ : عـــــــــطــش
  • يادداشت : عطش هميشگي!
  • نظرات : 12 خصوصي ، 18 عمومي
  • پيام رسان : 0 علاقه ، 0 نظر


  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام:
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     
    +

    چرا باور نمي کني؟
    برشانه هاي من کهنه دردي است،
    که گاه در گلويم تازه مي شود
    و از سخاوتِ چشمانم خيس.
    چرا نديدي مرا ؟
    آنگاه که با يک بغل تنهايي
    در خيال دستان گرمت
    به آستين آسمان آويختم؟

    پاسخ

    من باور كردم... .
    + باباي سيد علي 

    سلام بانو
    از سيد علي گفتي...

    شيطان در کمين و سيد علي در معرض آسيب.

    بايد مواظب سيد علي باشيم.

    ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آندم هم

    چو بر خاکم روان گردي بگيرد دامنت گردم

    پاسخ

    سلام عزيز دل بانو ! منور فرموديد.
    به قول خودتون:
    باور نکن که من دست از دامنت بدارم
    شمشير نگسلاند پيوند مهربانان... .
    + نيلوفر 

    صاحبش کجاست؟ خودش خيلي قشنگتر مي نوشته

    در انتظار ديدنت همه دلها بيقرارند ... اي تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار...
    + يكي كه نيست... 

    مطمئن باش تو اولين کسي خواهي بود که ضربان قلبش، تنفسش و صداي خنده هاي ريزش رو ميشنوي....

    براش بنويس، بيشتر...

    بي صبرانه منتظرشم...

    + غريبه 

    فکر کردم تموم شده........!
    پاسخ

    سلام غريبه ! فکر مي کرديد چي تموم شده ؟؟؟
    + يه ديوونه تر از تو 
    سلام بي سلام
    اين ديوونه بازيا چيه دوباره ؟
    سيد علي کيه ديگه نکنه آقا رو ميگي اما اونو که همه ميشناسن!
    تو رو خدا بسه که ما حال و حوصله ي پليس بازي و قصه ي جديد نداريم.


    سلام....نوشته هات قشنگ به نظر ميان....

    سيد علي...؟

    موفق باشي...

       1   2      >